السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

مقدمة 75

نبراس الضياء وتسواء السواء

ملائكته ورسله وأنبيائه فنحن نعلمه » « 1 » « 2 » . وبنا بر تحقيق فوق حقيقت بداء از مرتبه علم مخزون مصون به عرصه ظهور تحقّق مىيابد ، واين مرتبه امرى ورأى طرح سابق نيست . ودر خبر ديگر چنين آمده : « سمعت أبا جعفر ( ع ) يقول : العلم علمان : فعلم عند اللّه مخزون لم يطّلع عليه أحدا من خلقه وعلم علّمه ملائكته ورسله فما علّمه ملائكته ورسله فانّه سيكون ، لا يكذّب نفسه ولا ملائكته ولا رسله وعلم عنده مخزون يقدّم منه ما يشاء ويؤخّر منه ما يشاء ويثبت ما يشاء » « 3 » بر أساس حديث فوق علم حق تعالى داراى دو مرتبه است : 1 - علم مخزون كه بداء از آن نشأت مىگيرد . 2 - علم آموخته شده به ملائكة وپيامبران كه جهت عدم تكذيب گفتار پيامبر وملك وبالتبع خود حضرت حقّ در آن بداء رخ نمىدهد « 4 » . لازم به ذكر است كه در پاره‌اى از اخبار أنبياء - چون حضرت عيسى ( ع ) - بداء واقع شده است كه در وجه جمع اين اخبار بايد مورد فوق را به تكذيب نفس نبوّت تخصيص زد ، يعنى اخبار أنبياء وملائكة در أمور قضائي چون به تحقّق قدرى رسيد مورد بداء نيست ؛ ولى اخباراتى كه در تحقّق قدرى اثبات نشده مورد بداء مىباشد ، ولذا مثلا فرض بداء در نفس نبوّت نبي يا ختم نبوّت خاتم الأنبياء يا جاودانگى قرآن مفهومي

--> - وارده است ؛ زيرا صريح اخبار بداء اين است كه بداء در علم مخزون ومكنون خدا ورتبه مقدّم بر ظهور صفاتى است ، واين آقايان بداء را در مقام وجود حوادث ونفوس فلكية وفرشته‌هاى كارگردانند كه آخرين مرحله است » . گويى در اين مقال شارح محترم بدين نكته عنايت نورزيده‌اند كه لفظ « من » در حديث نشأيّة است نه ظرفيه ؛ ولذا با قبول تحليل اين شارح تمام اشكالات وارد بر بداء دوباره جارى مىگردد . ( 1 ) - ر . ك : « أصول كافى » ، كتاب توحيد ، باب بداء ، ح 9 ( 2 ) - ر . ك : « أسفار » ، ج 6 / 399 ونيز بنگريد : « شرح أصول كافى » ، ص 381 ( 3 ) - « أصول كافى » ، باب بداء ، ح 7 ( 4 ) - جهت تفصيل اين گفتار به مقاله محقّقانه عارف الهى ميرزا هاشم اشكورى در ذيل رساله « نصوص » قونوى ، ص 116 مراجعه شود .